حكيم زجاجى

1252

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

بدان جايگه در عمارى وزير * گرفتندش از راه و بردند اسير غلامان آن شاه ريزنده‌خون * كشيدند او را ز هودج برون برنجيد سلطان از آن بندگان * بفرمود حالى به آزادگان كه تا بارگاهى كشيدند باز * وزير اندر آن جايگه شد به ناز همه پشتهء دينور گشته بود * جهانى از آن كار سرگشته بود بفرمود سلطان كه مردان كار * برفتند با تيشهء آبدار پى كشتگان گور كردند زود * نهادند در خاك و شد همچو دود اسيران كه بودند آزاد كرد * دل جمله شاه جهان شاد كرد درم داد تا برگ ره ساختند * سر خود به گردون برافراختند به بغداد رفتند دل‌خسته باز * كشيده چنان رنج راه دراز غنيمت گرفتند و كردند بار * نداند كس آن را حساب و شمار چنين هركسى پنج خروار زر * ببرد و نبد ديگرى را خبر توانگر شد آن لشكر شهريار * به خروارها سيم كردند بار شهنشاه برگشت از راه مرز * به همدان بيامد بيفزود ارز در آن بوم بنشست خسرو به تخت * نموده به دو روى اقبال و بخت مگر شاه را مادرى بود نغز * به عقل و به دانش بياكنده مغز به وقتى كه آن شاه بد بارگى * پراكنده گشته ز بيچارگى به ميران خود وعده‌ها داده بود * درى از كرم شاه بگشاده بود به هريك از آن مهتران گفت شاه * كه افزون كنم جمله را پايگاه جمال اىابه « 1 » بود ميرى كبير * وز او شد همه كار سلطان چو تير به دو گفته بد شاه با داد و دين * كه مامم زن توست اى پيش‌بين قوى باش با من به هركار يار * چو من گردم اندر جهان شهريار زن تو شود در زمان مادرم * ز قول خود اى كامران نگذرم چو اين فتح را مايه آن مير بود * وز او كارها جمله چون تير بود چو برگشت سلطان و آمد به كام * فرستاد نزديك خسرو پيام

--> ( 1 ) سراج الدين قيماز ، جمال الدين اىابه فرحينى و بدر الدين قراقزاتايكى در خدمت اتابك ابو بكر به اصفهان بودند . راحة الصدور ، ص 344 .